
لینک خرید در پایین صفحه قرار دارد.
فایل آماده پرینت(با فرمت ورد)
تعداد صفحات:29
اشاعره
اَشاعِره،نامى كه بر پيروان مكتب كلامى ابوالحسن على بن اسماعيلاشعري (ه م) اطلاق مىشود. اشاعره در معناي عام به سنت گرايان يا اهلسنت و جماعت گفته مىشود، يعنى آنان كه در برابر خردگرايان معتزلى، بر نقل (= قرآن و سنت) تأكيد مىورزند و نقل را بر عقل ترجيح مىدهند. در اين مقالهمبانى اعتقادي اشاعره در 4 بخش بررسى مىشود: .I روش ميانه، .II خداشناسى، .III جهان شناسى، .IV انسان شناسى.
.I روش ميانه
ابوالحسن اشعري دربرابر دو جريان افراطى قرار داشت و مىكوشيد تا ضمن پرهيز از افراط و اجتناباز تفريط راهى ميانه برگزيند، جريانهاي افراطى رويى در عقلگرايى داشت ورويى در عقل ستيزي يا نقلگرايى. معتزله بر عقل به عنوان يگانه ابزارشناخت حقيقت تأكيد مىكردند و با نفى هر آنچه در نظر آنان خردپذير نمىنمود ونيز با تكيه بر آيات نفى كنندة تشبيه، و با تأويل آيات دال بر تشبيه، نهفقط تشبيه و تجسيم را مردود دانستند، كه رؤيت را نيز نفى كردند، منكر صفاتزايد بر ذات شدند، و از خلق كلام خدا سخن گفتند. در برابر معتزله، اصحابحديث با تكيه بر نقل، شيوهاي عقل ستيزانه در پيش گرفتند، به تفسير ظاهريآيات پرداختند، و از تأويل عقلانى قرآن سخت پرهيز كردند. اشعري و پيروان اوكوشيدند تا در برابر اين افراطها و تفريطها راهى ميانه بيابند و «اقتصاد دراعتقاد» را متحقق سازند. ابن خلدون در مقدمه گزارشى از آن افراطها و تفريطهاو از اين ميانهروي به دست داده است (2/942-947). اشعري و سپس اشاعره بربنياد شيوة ميانه روانه انديشيدند و نظريههاي خود را بر همين اساس پرداختند. آنان گذشته از آنكه پيوسته در انديشههاي كلاميشان، ميانه روي را پيش چشمداشتند، جاي جاي از آن سخن مىگفتند؛ چنانكه غزالى الاقتصاد فى الاعتقاد راعنوان كتابى مستقل ساخت. جلوههاي اين ميانهروي را در تمام نظريههاياشعري و اشاعره، به ويژه در نظرية كلام نفسى و لفظى، در نظرية رؤيت، و درنظرية رابطة ذات و صفات بايد بازجست.
روش عقلى - نقلى: گر چه جنبشاشعري با پرهيز از عقل گرايى و تأويل آغاز شد، اما از آنجا كه ميانعقلگرايى افراطى و عقل ستيزي، گونهاي عقل گرايى معتدل هست، اشعري نهتنها عملاً، كه نظراً نيز به مفهومى عقل گراست و اين عقلگرايى كه ميراثمعتزليان و فيلسوفان به شمار مىآيد، در آثار پيروان اشعري بيشتر مىشود. گذشته از اين، اشاعره در برابر فيلسوفان و معتزليان خردگرا و به اصطلاحبدعتهاي آنان، از باورهاي اصيل اسلامى، يعنى از دادههاي وحى (= نقل) بهدفاع برخاستند و روشى عقلى - نقلى برگزيدند و با تكيه بر استدلالهاي منطقىعمل كردند. پس از اشعري پيروانش عقلگرايى را شدت بخشيدند. روشنترين ومستندترين نمونهاي كه مىتوان براي عقل گرايى اشعري ارائه كرد، رسالةاستحسان الخوض فى علم الكلام اوست. اشعري در اين رساله به كسانى كهتفكر و تعقل را در الهيات حرام مىدانستند، سخت تاخته، و استدلالهايگوناگونى براي باطل ساختن عقايدي از اين دست مطرح كرده است.
عقلگرايى و تأويل: مايههاي عقلگرايى در آثار اشعري از يك سو، و تأثير ميراثعقلگرايى در جامعة اسلامى از سوي ديگر، زمينه را براي بازگشت پيروان اشعريبه عقل گرايى و به تأويل - كه نتيجة عقل گرايى است - فراهم ساخت وبزرگان مكتب اشعري، يعنى باقلانى، جوينى، غزالى و سرانجام، فخرالدين رازيعقلگرايى را تجديد كردند و همانند معتزله در كار تأويل كوشيدند. در سدة 6ق/12م ابن رشد در كتاب «فصل المقال» آنجا كه از مدعيان فهم شريعت سخنمىگويد و مشهورترين آنان را 4 گروه - اشعريه، معتزله، باطنيه و حشويه - مىشمارد، آشكارا از گرايش آنان به تأويل سخن به ميان مىآورد و تصريحمىكند كه اين گروهها به تأويل الفاظ شرع مىپردازند و الفاظ شرع را بر طبقباورهاي خود تأويل مىكنند (ص 46).
در روزگار معاصر هم گلدسيهر ضمن اشارهبه تحولات مكتب اشعري كه نتيجة آن بازگشت به عقل گرايى بود، تصريحمىكند كه اگر معتزله به تأويل قرآن دست زدند، اشاعره به تأويل حديث نيزپرداختند (ص 220-224). نمونهاي از اين تأويل را در آية «اَلرَّحْمنُ عَلَىالْعَرْشِ اسْتَوي» (طه/20/5) آشكارا مىبينيم.
.II خداشناسى
حوزةذات
الف - روشهاي اثبات وجود خدا: به طور كلى وجود خدا را با 3 روشاثبات مىكنند: روش نقلى، روش عقلى، روش قلبى.
در روش نقلى، وحىيگانه ابزار شناخت و اثبات خداست و اصول و قوانين خداشناسى از سخنان خدا وپيامبر استخراج مىشود. ظاهريه، حنابله و به طور كلى اصحاب حديث وسنتگرايان بر روش نقلى تأكيد مىورزند.
در روش عقلى، عقل، ابزار شناختحق است و روش، همانا روش منطقى يا استدلالى است، به گونهاي كه در منطقنظري مورد بحث قرار مىگيرد. متكلمان اشعري در پى بازگشت به عقل بر روشعقلى تأكيد ورزيدند و استدلالهاي عقلى را موافق و مطابق شريعت به كار گرفتند (جرجانى، حواشى، 4) و آثار متكلمان اشعري گواهى صادق بر اثبات اين مدعاست.
در روش قلبى، دل صافى و فطرت سليم انسانى به شناخت خدا راه مىبرد. روش قلبى به شيوة صوفيانه (عارفانه) و شيوة فطرت و بداهت تقسيم مىشود. برطبق شيوة صوفيانه، دل، در پى زهد ورزيدن يا عشق ورزيدن صفا مىيابد و بهكشف حق نائل مىشود. از بزرگان مكتب اشاعره دو تن به شيوههاي صوفيانهگراييدند: غزالى و فخرالدين رازي. حكايت گرايش غزالى به تصوف را مىتوانيمدر برخى از آثار وي چون احياء علوم الدين، كيمياي سعادت و به ويژه دررسالة المنقذ من الضلال بيابيم. غزالى در رسالة اخير رسيدن به تصوف رارهايى از گمراهى مىخواند و فخرالدين رازي در برخى از آثارش خسته ازبرهانهاي عقلى، از كشف و شهود صوفيانه سخن مىگويد و تصريح مىكند كه انديشةفلسفى، راه به مقام توحيد نمىبرد و خرد تا بدان گاه كه به معرفت غير حقمىپردازد، از استغراق در معرفت حق محروم مىماند. به همين سبب است كهاسم «هو» نسبت به ديگر
برچسب های مهم
ریاضیات در بسیاری از زمینهها مثل علوم طبیعی، مهندسی، پزشکی، اقتصاد و علوم اجتماعی یک علم ضروری است. با گذشت زمان، شاخههای کاملاً جدیدی در ریاضیات بهوجود آمدهاند؛ مثل نظریه بازیها. ریاضیدانان در ریاضیات محض (مطالعه ریاضی با هدف کشف هرچه بیشتر رازهای خود آن) بدون اینکه ... ...