مقاله درمورد ارسطو و پيروانش  

به فروشگاه عظیم فایل خوش آمدید

محل لوگو

اشتراک در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا ایمیل خود را ثبت نمائید

Captcha

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 136
  • بازدید دیروز : 961
  • بازدید کل : 3589578

مقاله درمورد ارسطو و پيروانش


مقاله درمورد ارسطو و پيروانش

لینک خرید در پایین صفحه قرار دارد.

فایل آماده پرینت(با فرمت ورد)

تعداد صفحات:148

ارسطو و پيروانش

ارسطو مانند دموكريت و افلاطون در ضديت كه با كشف (اتحاد) ميان عين و ذهن زمينه سفسطه را از بين ببرد. او سفسطه را معلول مي داند و به جنگ علت مي رود . او سعي مي كند اشتباهات سخنوران ورزيده و آن خطا به گران را كه حق را ناحق و ناحق را حق (حقيقت را غير حقيقت و غير حقيقت را حقيقت مي كردند) روش نمايد و ميداند كه اگر در اين راه موفق شود سفسطه گري كه مهبول و معلول جريان فوق بود خودبه خود از بين ميرود. ارسطو منطق خاص و معروف خود را وضع ميكند و ميان سخن مستدل يا سخن غير مستدل و ناصحيح محدود و مرزهاي تعيين مي كند. البته ارسطو بيان معتقدند كه منطق شان علاوه بر كشف اشتباهات اينان بيش ازهر بينش و مكتب ديگر در رد سفسطه موفق بوده اند و بهتر و مفيد تر عمل كرده اند.

فلسفه ارسطو بنابر اصل اعلام شده اش كه مي گويد (ذهن خلاق) است وكليات را مي آفريند در مساله مورد بحث مابه (تعاطي) و (دياكتيك) معتقد است. اين بينش معتقد است كه ذهن هيچ آدمي در بدو تولد داراي آگاهي نيست و هيچ چيزي با خود به همراه نمي آورد (برخلاف اصل مثل و تذكار افلاطون ) پس از ذهن خلاق ولي دست خالي نيازمند جهان بيرون (عيني) است. ذهن ادراكات جزئي را از بيرون ميگيرد و با استفاده از آنها صورتهاي كلي را در خودش مي سازد. آنگاه بوسيله همان صورتهاي ساخته شده و روابط سازمان يافته ميان آنها در مورد عين وجهان خارج به داوري و اصدار احكام مي پردازد. پس دانش بشري محصول فعاليت مشترك و فعل و انفعال عين و ذهن است . اتخاذ مسئله (مشاركت) همان طور كه گفته شد به آن شرح در مكتب ارسطو تبيين ميشود اما مساله (اتحاد) ي كه دموكريت و افلاطون در پي آن بودند تا بوسيله آن ميان ذهن و خارج يك وحدت عيني برقرار كنند و زمينه را از دست سسفطيان بگيرند در فلسفه ارسطو كنار گذاشته شده بود و همان طور كه گفته شد به عوض آن از منطق استفاده شده است . جالب اين است نوافلاطونيان نيز تحت تاثير ارسطو ميان مساله (مثل) را از سرير والايي كه افلاطون به خاطر معرفي (اتحاد) در آن جايگاه بلند نشانده بود پايين كشيدند و چون به منطق و مي ارسطو نيز نقدهايي داشتند، مساله (اتحاد) را با (وحدت وجود) حل كردند كه در حالي ارسطو ميان اشكال را عميقتر كردند و استدلال را به خلجانات عشق فروختند.

اما در آينده خواهيم ديد كه يكي از خلفهاي پلوتن لجوجانه در صدد تبيين استدلالي براي اتحاد درآمده است. به هر حال فلسفه ارسطويي خود را نيازمند طرح مساله اتحاد نمي ديد تا اينكه ملاصدرا در اين اواخر (اتحاد) را با معناي ديگر و در مسير ديگر و براي اهداف ديگر تحت عنوان (اتحاد عاقل و معقول) بازسازي كرد كه شرحش ر اخواهيم ديد.

باز هم جالب اين است كه ملاصدرا نيز متقابلا تحت تاثير نوافلاطونيان مساله اتحاد را زنده كرده است زيرا پس از قرنها سخن آن خلف پلوتن به او رسيد. سخني كه نه نوافلاطونيان مي پذيرفتند و نه ارسطوئيان ولي صدرا آن را پرورانيد. و يا لكتيك سه جانبه مشائيان مشاركت و تعالي را در ميان عين وذهن (دوجانبه) نمي دانند. آنان روح انساني را ناظر فعال در فعاليت ذهني مي دانند و بدين ترتيب به يك ديالكتيك سه جانبه معتقدند.

ديگر آن حالت ديالكتيك دو جانبه كه منظور دست اندركاران (جامعه شناسي شناخته است، مورد نظر ارسطوئيان نيست و اساسا ديالكتيك بدين شكل شكل مرا در جامعه شناسي شناخت) در هيچ كدام از فلسفه ها تا زمان هگل مطرح نبوده است چنين چيزي در فلسفه كلاسيك يونان بيشتر در محور ارتباط ذهن با جهان طبيعت (اعم از همه موجودات و آن) عنوان و بحث مي گرديد نه در محور رابطه ذهن با چيزي به نام (جامعه) ليكن همين مبناي صرفا فلسفي در بيان مسائل اجتماعي و جامعه نيز بدون اينكه صورت قواعد اعلام شده دانسته باشد جريان مي يافت و نقش خود را مثلا در (علم الاجتماع) (به قول خودشان) يا (حكمت عملي اجتماعي) ايفا مي كرد.

ارسطو : الف – ذهن ابتدا وجود ندارد (در اين اصل با مكتب ما هم عقيده است) ب- ذهن را تنها در تقابل با عين مطرح ميكند نه در تقابل با عين از يك طرف و در تقابل با خود از طرف ديگر ج- انسان يا خود را دو كانونه نمي دانند و خود در مكتب ارسطو تنها يك كانون دارد (غريزه) و اگر ارسطو نحني از فطرت به ميان مي آورد لفظ مرداني است با غريزه ، نه چيز جدا از غريزه د- او (خود) را همان (روح) مي داند اما مكتب ما (خود) را (مشاركت روح غريزي و روح فطري را ميداند پس ناگفته پيداست كه بينش مورد نظر به دو (روح) معتقد است. ه- ارسطو به چگونگي پيدايش اين روح كه مي گويد (مجرد) است و به تبيين آفرينش يا منشاء آن نمي پردازد و موضوع را با مسامحه و لغزيدن برگزار مي كند.

البته بعدا خلاء موجود در مكتب ارسطو را ملاصدرا با طرح (حركت جوهري) پر مي كند و مي گويد روح با حركت جوهري از مواد بدن نشات مي يابد. ولي اين مكتب روح از بدن موجود و نيز مجرد مي داند و نه عقل قوه عاقله (و همين طور قوه خياليه و قوه حساسه) در بينش ارسطويي هرگز بيان نشده اند كه عقل اين نيرو اين استعداد و حتي استعداد (حس كردن) از كجا آمده و چگونه ناشي شده است البته همه پيشنهاد و مكتبها اين (ارسال مسلم) و (فونكسيوناليسم) را دارند كه ما اسمش را مسامحه يا لغزيدن گذاشتيم اما مكتب اهل بيت (ع) در مقام توضيح اين مسائل مي آيد.

انسان كامل از ديدگاه ارسطو: در نظام فكري ارسطو رفتار و كردار آدمي داراي هدفهاي و غاياتي است . آنچه آدمي انجام مي دهد براي سودجويي و خيرطلبي است كه البته بهترين سودها و خبرها سعادت و خوشبختي است. از همين جاست كه براي تعيين راه و روش زندگي بايد به شناسايي خير و سعادت پرداخت.

واضح است كه براي تعيين راه و روشي زندگي شناسايي خير داراي اهميت است همان طوري كه كمانداران نقطه و هدفي را در تيراندازي در نظر مي آورند ما هم بايد غايت خيري را كه هدف ماست بشناسيم تا به آساني بتوانيم به آساني برسيم متاسفانه اكثر مردم در جستجوي سعادت به اشتباه مي افتد چه آنكه جمعي سعادت را در لذت جويي و خوشگذراني و جمعي درشهرت طلبي و جاه و مقام ميدانند. به هر حال غالب مردم درباره نام خيراعلي توافق دارند در افواه و اقوال عوام همچنين خواص (مردم و فرهنگ) معني بهتر زيستن و توفيق يافتن، مفهوم سعادتمند شدن يك چيز است ولي درباره آنچه كه متضمن ماهيت سعادت است تفاهم از ميان برمي خيزد و جواب عوام درباره ماهيت سعادت با پاسخ دانشمندان مشابه نيست برخي سعادت را امري ظاهري و مشهود مي دانند و آن را در ياد كساني باشد كه به آنها نيكي كرده نه آنهايي كه به وي احسان ونيكي نموده اند. چگونه مي توان تصور كرد كه انساني كه به مقام شامخ كمال نايل آمده از شنيدن احسانهاي خود لذت ببرد ولي از يادآوردن احسانهايي كه ديگران به او را داشته اند خوشحال و خشنود نگردد از اينها گذشته انسان بزرگواري را كه ارسطو مطرح مي سازد از آنچنان صفات و ويژگي هايي برخوردار است كه همه را دسترس به آن مقام و منزلت ميسر نيست. از اينها گذشته تفكر ارسطو درباره برده و برده داري نيز خالي از ايراد نيست چه آنكه ارسطو براي برده انسانيت قائل نيست و او را فقط يك ابزار جاندار مي داند نه يك انسان ولي هيچ كس نمي تواند سعادتمند بودن يك برده را تصور كند مگر اينكه براي او زندگي انساني قايل شود.

 

راه و روش سه گانه زندگي

با در نظر گرفتن انتخابها و گزينشهايي كه افراد براي سعادت خود به عمل مي آورند ارسطو طرق و روشهاي زندگي را به سه گونه تقسيم مي كند:

1- زندگي حيواني كه مخصوص عوام است و تنها به خور و خواب و لذايذ حيواني توجه دارند. بنا به اعتقاد ارسطو، انسان عامي لذت داشته و آن را هدف اعلاي حيات خود مي پندارد.

2- زندگي سياسي كه مخصوص افراد با فرهنگ و افتخار طلب است كه به زندگي تنها از دريچه افتخار طلبي و شهرت جويي مي نگرند . اين افراد بر خلاف گروه اول افتخار را بر لذت ترجيح ميدهند، چرا كه به گمان اينان غرض و غايت زندگي سياسي افتخار جويي است.

ارسطو خود بر اين نوع زندگي ايراد مي گيرد، زيرا كه افتخار طلبي ارزش آن را ندارد كه موضوعي براي سعادت تلقي شود. و در واقع افتخار جويي بيشتر به فردي تعلق دارد كه آن را اهدا مي كند نه آن كه به آن مفتخر ميگردد.

3- زندگي تاملي و تعقلي كه مخصوص افراد با بصيرت و فضيلت جوست. يعني كساني كه به زندگي تنها از دريچه مال و منال مي نگرند سخت در اشتباه اند، چه آنكه ثروت گرايي به مراتب بدتر و پست تر از لذت جويي و افتخار طلبي است.

  انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۹۶               تعداد بازدید : 557

برچسب های مهم

دانلود جزوه کامل ریاضی هفتم (تایپ شده)

دانلود جزوه کامل ریاضی هفتم (تایپ شده)

ریاضیات در بسیاری از زمینه‌ها مثل علوم طبیعی، مهندسی، پزشکی، اقتصاد و علوم اجتماعی یک علم ضروری است. با گذشت زمان، شاخه‌های کاملاً جدیدی در ریاضیات به‌وجود آمده‌اند؛ مثل نظریه بازی‌ها. ریاضی‌دانان در ریاضیات محض (مطالعه ریاضی با هدف کشف هرچه بیشتر رازهای خود آن) بدون اینکه ... ...

http://kia-ir.ir

به راحتی از ما خرید کنید به شما تضمین میکنیم که از فایل های ما راضی باشید

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما