
لینک خرید در پایین صفحه قرار دارد.
فایل آماده پرینت(با فرمت ورد)
تعداد صفحات:17
ماکس وبر جامعه شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می دانست. او به خاطر تأکیدتحلیلی بر کنشگران فردی، از بسیاری از پیشینیان متفاوت بود، زیرا که تحلیل جامعهشناختی آن ها بیشتر بر صورت هاي ساختاری- اجتماعی مبتنی بود. اسپنسر بیشتر به قضیهتکامل هیئت اجتماعی در مقایسه با ارگانیسم فردی پرداخته بود. علاقه اصلی دورکیممعطوف به تنظیم هاي اجتماعی ای بود که انسجام ساختارهاي اجتماعی را حفظ می کنند. مارکس در تحلیل هاي اجتماعی اش، بیشتر به کشمکش هاي طبقات اجتماعی در چهارچوبساختارهاي اجتماعی و روابط تولیدی می پرداخت. اما وبر بر خلاف همه این ها، تاکیداصلی اش متوجه معانی ذهنی ای است که انسان ها کنشگر به کنش هاي شان نسبت می دهند وجهت گیری هاي متقابل این کنش ها را در چهارچوب زمینه هاي تاریخی-اجتماعی، موردبررسی قرار میدهد. وبر می گفت که رفتاری که از یک چنین معنایی بویی نبرده باشد درخارج از پهنه جامعه شناسی جای می گیرد.
نظریه پردازان پیش ازوبر می کوشیدند که گرایش هاي تاریخی یا تکاملی عمده جامعه غربی را بر حسب ساختارهاياجتماعی در نظر گیرند؛ برای مثال، مفهوم مورد نظر تونیس، مستلزم تغییر جهت ازاجتماع به تجمع غایتمند بود. مفهوم این تغییر از جامعه مبتنی بر منزلت به جامعهمبتنی بر قرارداد را پیش کشیده بود و برداشت امیل دورکیم، مبتنی بر حرکت از همبستگیمکانیکی به همبستگی ارگانیک بود. اما وبر در همین مورد پیشنهاد کرده بود که نشانههاي بارز و اساسی انسان نوین غربی را باید بر حسب دگرگونی هاي چشمگیر در موقعیتتاریخی و اجتماعی. وبر که نمی خواست خود را به هرگونه تفسیر « مادی اندیشانه» یا « ایدآلیستی» تاریخ پایبند سازد، واحد نهايی تحلیل خود را همان شخص کنشگر عینی میدانست.
جامعه شناسی تفسیری، فرد و کنش او را به عنوان واحد اساسی و اتم خود در نظر میگیرد… فرد بالاترین حد و تنها حامل رفتار معنی دار است…….. مفاهیمی چون دولت، « تجمع، فئودالیسم و نظایر آن، مقولات خاصی از کنش متقابل انسانی را مشخص می سازند. از همین روی، وظیفه جامعه شناسی، تقلیل این مفاهیم به کنش « قابل فهم» است که بدوناستثناء در مورد کنش هاي یکایک افراد بشر صادق است.
تأکید وبر بر جهتگیری هايمتقابل کنشگران اجتماعی و انگیزه هاي « قابل فهم» کنش هاي آن ها، از ملاحظات روششناختی ای مایه می گیرد که رهیافت او را از آن دیگران متمایز میسازند.
در جامعه شناسی وبر چهار نوع کنش اجتماعیباز شناخته شده اند. انسان ها می توانند به یک کنش غایتمندانه یا هدفداری دستیازند؛ کنش معقولانه آن ها می تواند معطوف به ارزش باشد؛ آن ها ممکن است به انگیزشهاي عاطفی یا احساسی عمل کنند و سرانجام این که انسان ها ممکن است دست به یک کنشسنتی زنند.
معقولیت غایتمندانه که هم هدف و هم وسایل آن معقولانه برگزیده میشوند، در کار آن مهندسی نمودار است که با کاراترین فن ارتباط وسایل به اهداف، پلیرا می سازد.
معقولیت معطوف به ارزش، در تلاش برای تحقق یک هدف ذاتی نمایان می شود، هدفی کهبه خودی خود معقول نیست- مانند دستیابی به رستگاری- اما می تواند با وسایل معقولپیگیری شود- مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می کنند.
سرانجام این که کنش سنتی به راهنمایی عادات مرسوم فکری و با اتکاء بر « گذشتهازلی» انجام می گیرد؛ نمونه این رفتار در هر یک از مجامع کلیمیان درست آیین دیده میشود.
این طبقه بندی از انوع کنش ها از دو جهت به کار وبر می خورد، زیرا که از یک سویبه وبر اجازه می دهد که به تمایزهاي سنخ شناختی خویش دست یابد مانند تمایز انواعاقتدار، و از سوی دیگر مبنایی را برای او فراهم می سازد تا مسیر تحول تاریخی غرب رابر آن مبنا مورد بررسی قرار دهد.
ریمون آرون حقدارد که کار وبر را بسان « نمونه یک نوع جامعه شناسی هم تاریخی و هم دستگاهمند» میانگارد.
وبر بیشتر به جامعه نوین غرب پرداختهبود، یعنی همان جامعه ای که به نظر او،
برچسب های مهم