
لینک خرید در پایین صفحه قرار دارد.
فایل آماده پرینت(با فرمت ورد)
تعداد صفحات:10
فرجام دولت ساسانيان
بعضي از مورخين نيز فرجام دولت ساساني را به بازي تقدير معجزه اي خدايي دانسته چنانچه گفته اند چند سالي پيش از آن كنگره هاي قصر كسري فرو ريخت نشانه آن است كه در آن روزگاران از ضعف و پريشاني كه در بناي آن دولت يافته بود آن قصر بي ضربة كلنگ حوادث خود درحال فرو ريختن بود و از ديوار خراب آن جز سايه اي ضعيف و ناپايدار كه جاي امان و سكون در پناه آن وجود نداشت نمانده بود ضعف و فساد در تار و پود آن دولت برومند راه يافته از طرفي جنگها و بو الهوسي ها خسرو پرويز حشمت حكام را قدري نمانده بود حرص و تجمل با حضورش تمام مباني حكومت را سست و ضعيف كرده بود . تصويري بود از جامعة گناه آلود آكنده از جور و فساد اواخر ساسانيان .
تصويري كه بر ديوار جهنم نقش يافته بود تا آنچه را در آن جهنم فساد روي مي دهد بي كيفر و بي عقوبت نگذاشته باشد تصويري ديگر شكايت تلخ و دردناك برزوية طبيب است در مقدمة كليله و ودمنه كه بي شك قسمتي از احوال روحاني و اخلاق اواخر عهد ساسانيان را روشن مي كند . مي گويد در اين روزگار كه خيرات بر اطلاق روی تراجع آورده و همت مردان را از تقديم حسنات قاصر گشته كارهاي زمانه ميل به ادبار دارد و چنان است كه خيرات، مردان را وداع كرده و افعال ستوده و اقوال پسنديده مدروس گشته و راه راست بسته و طريق ضلالت گشاده و عدل ناپيدا و جور ظاهر علم متروك و جهل مطلوب و لوم و دنائت مستولي و كرم و مروت منزوي ، دوستي ها ضعيف و عداوتها قوي و نيك مردان رنجور و مستزل و شريران فارغ و محترم و مكر و خدعيت بيدار و وغا و حريت در خواب ، دروغ مؤثر و مثمر و راستي مهجور و مردود و حق منهزم و باطل مظفر و متابعت هوي سنت مطبوع و ضايع گردانيدن احكام خرد طريق مشروع و مظلوم و حق ذليل و ظالم مبطل عزيز و حرص غالب و قناعت مغلوم ، عالم غدار بدين معاني شادمان و به حصول اين ابواب تازه و خندان .
اين سخنان اگر بعد از زمان انوشيروان هم نوشته شده باشد باز تصويري از احوال روحاني اين عصر ضعيف و انحطاط به شمار مي آيد عصري كه در آن روحانيت هيچ پيامي براي تسليت و اميد نداشت در اين ايام سراسر مراسم ديني جزء محدوديت ها و تشريفات بود از آغاز دولت ساساني هر روز آتشگاه موبد غني تر و حريص تر مي شدند اهتمام كساني چون شاپور يزدگرد اول و قباد براي جلوگيري از اين توسعه طلبي آتشگاه پيشرفتي نيافت . مغان كه از خاندانهاي توانگر بودند بجز حكومت ديني ، حكومت دنيوي را نيز با ضياع و عقار فراوان در دست داشتند اين قدرت و ثروت البته آنان را به فساد مي كشانيد كه از روحانيت بويي نيز نزد آنها باقي نمي ماند پيش از عهد اسلام آئين عيسي رفته رفته رواجي تمام يافت و دين زرتشت را در بين طبقات دردمند و حتي بين اشراف تربيت يافته پس مي زد تا آنجا كه حتي گفته اند اگر اسلام در آن روزگاران به ايران راه نمي يافت شايد كليسا خود آتشكده ها را ويران مي كرد در اين حادثة عظيم جز شكست و سقوط دولت ساساني كسي را انتظار ديگر نبود در آن گير ودارعجيب كه بعد از دوران شيرويه در ايران پديد آمده بود ديگر براي ساسانيان چيزي نمانده كه كسي از عامه به آن دلبسته باشد و به خواهدبه خاطر آن فداكاري كند فرة ايزدي در اثر سقوط پي در پي شاهان ضعيف، هيبت و ارج ديرين خود را از دست داده بود مطالعة حكام و فرمانروايان به اضافة فساد و اختلاف موبدان و روحانيان علائق و عقايد كهن را به سستي افكنده بود شاهان خود از استيلاي دشمنان همواره در خاطر دغدغه سقوط و بيم جان مي پروراندند و آرام و قرار نداشتند فرمانروايان بلاد سرحدي از عدم اطمينان به بقاء دولت مركزي از ابراز نافرماني به دستگاه بيم به دل راه نمي دادند . سقوط دولت كه از حمله و هجوم عرب از پاي افتاد البته شگفت و حزن انگيز بود اما چندي قبل از سلطنت قباد و انوشيروان نيز اين دولت از ضعف مقهور هفتاليان يا هباطله ، گشته بود پيروز ساساني به دست آن قوم كشته شده بود و ايران نيز خراجگذار آنان شده يعني ايران پيش از شكست قطعي به دست عرب، طمع تلخ شكست را كشيده بود با اين حال در اين هنگام از تتمة نيروهاي مادي و معنوي سود جست و بار ديگر ايران از آن بلية سقوط سر راست كرد . نا گفته نماند كه هفتاليان نيز خود آن قدرت روحاني را كه محرك فتوحات عرب و موجب غرور آنها بود نداشتند . ليكن در حملة عرب اوضاع ايران گونة ديگر داشت كه تا حدودي شرح ما وقعه و مخصوصا" ضعف و فساد داخلي آن اين بار سقوط قطعي آن سلسله را سبب شد .
برچسب های مهم